سيد صادق سجادى

280

تاريخ برمكيان ( فارسى )

رقعه نبشت بدين مضمون كه « ليس نظيرك فى الدّنيا و الآن انّا محتاج الى بابك « 1 » » ، و آن را در دست كرده پيش فضل نشسته بود تا در وقت مناسب « 2 » آن را به مقّربى دهد كه به فضل زودتر برساند . درين اثنا محمّد منصور عارضى به خدمت وزير مىرفت . عبيد اللّه بن عتبهء كوفى پيش او رفت « 3 » و به تواضع تمام رقعه را به دست او داد و او را ثنا گفت و التماس نمود كه رقعه را به دست وزير دهد . و اين عارضى « 4 » مردى بزرگ بود . چون آن جوان را مودّب و مهذّب ديد و شكل و شمايل بزرگان « 5 » در او مشاهده كرد ، رقعه از دست او بستد و چون پيش فضل رفت ، فضل را در انديشهء كارى چنان مستغرق ديد كه نتوانست كه رقعهء او همان لحظه به دست وزير دهد و ذكر آن جوان فاضل پيش او كند . زمانى صبر كرد تا فضل با نديمان « 6 » به سخن درآمد و در انبساط شد . محمّد منصور چون وقت وزير را خوش ديد ، آن رقعه را به دست او داد . فضل رقعه را باز كرد و چون بخواند تبسّم كرد و محمّد منصور را گفت تو اين رقعه را خوانده‌اى ؟ محمّد منصور گفت رقعه‌اى را كه به خدمت وزير نبشته باشند مرا ادب رخصت نمىدهد كه پيش از نظر مبارك ، نظر بنده بر آن افتد « 7 » . فضل رقعه پيش او انداخت و گفت بخوان و ببين كه تا چه حد خودستايى كرده است . چون محمّد منصور رقعه را خواند ، گفت زندگانى مخدوم دراز باد « 8 » ، درين جوان فضايل بسيار مشاهده مىشود . فضل حاجبى را فرمود كه جوان خودستاى را پيش من آر . حاجب در ميان شعرا آمده آواز داد كه خويش‌ستا در ميان شما كيست « 9 » او را طلب است . عبيد اللّه بن عتبه كوفى گفت كه خودستا منم . حاجب او را دست گرفته درون برآورد . چون درآمد ، خدمت كرد فضل را دريافت « 10 » و شرايط آداب ملوك به واجبى بجا آورد و دعا و ثنايى به نيكوترين طريقى برخواند . فضل برمكى در فضايل و شمايل او نظر كرد .

--> ( 1 ) . چنين است در ل . ك : « ليس نظيرك فى الدنيا و الا ان محتاج الى بابك » ( 2 ) . ل : - « و آن را . . . مناسب » . ( 3 ) . ك : درين اثنا محمد منصور برادر عبد اللّه بن عتبه كوفى پيش او رفت . ( 4 ) . ك : - عارضى . ( 5 ) . ل : بزرگى . ( 6 ) . ل : مردمان . ( 7 ) . ل : افتاد . ( 8 ) . ك : گفت بر رأى آن وزير پوشيده نباشد . ( 9 ) . ك : آواز داد كه خويشتن‌ستايى كه كرده است در ميان شما كيست . ( 10 ) . ك : چون شرف خدمت فضل دريافت .